غزل شمارهٔ ۵۵
ف فروغی بسطامی
0
Altın Yaprak
از جلوه حسنت که بری از همه عیب است
آسوده دل آن است که در پرده غیب است
هم از رخ تو صحن چمن لاله به دامان
هم از خط تو باد صبا نافه به جیب است
در مرحله شوق نه ننگ است و نه ناموس
در مسیله عشق نه شک است و نه ریب است
موسی چه کند گر نکند پیشه شبانی
تا بر سرش اندیشه فرزند شعیب است
افسانه جان دادن خود هیچ فروغی
در حضرت جانان نتوان گفت که عیب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş