شمارهٔ ۸
ف فروغی بسطامی
0
Altın Yaprak
شاه بیت غزل بنده سه بیت از شاه است
که فروزنده تر از گوهر شهوار بود
دل من مایل آن لعبت فرخار بود
جان من در ره آن شوخ دل آزار بود
زلف مشکین خم اندر خمش از بوالعجبی
توده مشک دمد طبله عطار بود
مست از خانه خود چون بخرامد بیرون
دل ز دستش برود هر چه که هشیار بود
ترسم آخر نرسد نوبت خون خواهی من
بس که در ره گذرش کشته بسیار بود
چنگ در تار سر زلف بتی باید زد
زان که حیف است کسی این همه بی کار بود
در ره عشق بریزد آن چه تو را دربار است
ره رو کعبه همان به که سبک بار بود
به که در پرده بپوشند رخ خوبان را
راز عشاق چرا بر سر بازار بود
زان خریدار سیه چشم غزالانم من
که غزلهای مرا شاه خریدار بود
سبب نقطه ایجاد ملک ناصر دین
که مدار فلکش در خط پرگار بود
ملکا شعر فروغی همه در مدحت توست
که چنین صاحب اشعار گهربار بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş