شمارهٔ ۱۹۹
ف فضولی بغدادی
0
Altın Yaprak
بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
شهد هر کام که باشد جهان نیست لذیذ
همه دم ذکر لبت ورد زبانست مرا
هیچ جلاب جز اینم بدهان نیست لذیذ
باده تلخ که بی ساقی گلرخ باشد
بارها تجربه کردیم چنان نیست لذیذ
وعده وصل چو دادی منشان منتظرم
روشنست این که حیات نگران نیست لذیذ
جفا می کشدم یار مگر می داند
که مرا بی قد او روح روان نیست لذیذ
نیست در ساغر ایام بجز زهر جفا
عاشقان را روش دور زمان نیست لذیذ
داد ایام مرا شربت هر کام که هست
غیر شهد الم عشق بتان نیست لذیذ
شده پیر فضولی ز جهان کام مجوی
زود بگذر که جهان جز به جوان نیست لذیذ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş