شمارهٔ ۳۰۱
ف فضولی بغدادی
0
Altın Yaprak
می روم در سینه صد درد نهانی می برم
کوه دردم از سر کویت گرانی می برم
از درت صد داغ بر دل می کنم عزم سفر
دسته گل زین ریاض کامرانی می برم
می روم زین ملک اما بی متاعی نیستم
بار صد غم مایه صد ناتوانی می برم
بهر یاران کرده ام ترتیب رنگین تحفه ها
چهره کاهی و اشک ارغوانی می برم
تا به کی بر سر خورم سنگ ملامت کوه کوه
زین سر کو می روم وین سخت جانی می برم
دولتی دارم که می میرم به درد عاشقی
خوش متاع باقی زین ملک فانی می برم
نیستم از خاک پای او فضولی بی خبر
خضر وقتم ره به آب زندگانی می برم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş