شمارهٔ ۳۰۱
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
ما می کشان چو باده گلنار می زنیم
مستانه خویش بر در و دیوار میزنیم
ساقی گواه ماست که چون باده میکشیم
خمخانه سپهر به یک بار میزنیم
حاجی به صد امید در کعبه می زند
ما نیز حلقه بر در خمار میزنیم
با اینکه جان محاط محیط غم است باز
کوس طرب به گنبد دوار میزنیم
ماییم از قبیله منصور و همچو او
ما نیز حرف خود به سر دار میزنیم
ماییم و عشق و شاهد و کیفیت شهود
اقرار را به تارک انکار میزنیم
ای شیخ دست خویش فروکش من و صغیر
بوس ار زنیم بر لب دلدار می زنیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş