شمارهٔ ۳۸۴
ف فضولی بغدادی
0
Altın Yaprak
در دیده نور در تن جان عزیز مایی
اما چه سود خود را هرگز نمی نمایی
بسیاری رقیبان از بی مثالی تست
کم نیست این که باشد شهری و مه لقایی
جز نام دلنوازی ورد زبان ندارم
قانون نیم که خیزد از هر رکم صدایی
ماه فلک مثالم خوی دگر گرفته
نازل شده است بر من از آسمان بلایی
در هر دعا برنگی دیدم جفایی از تو
خاصیتی است بی شک در ضمن هر دعایی
دل جست راه عشقت جان خواست خاک پایت
هر یک گرفته راهی هر یک فتاده جایی
نه حقه فلک را بر هم زدم فضولی
در هیچ جا ندیدم درد ترا دوایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş