شمارهٔ ۷
غ غنی کشمیری
0
Altın Yaprak
در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
زان به که بود داغ سپر بر بدن ما
تا سرکه پیشانی دونان نچشیدیم
دندان طمع کند نشد در دهن ما
عمریست که جز شکوه ما کار ندارد
دوزید لب گور به تار کفن ما
بردند پس از مردن ما معنی ما را
صد شکر که مانده است بیاران سخن ما
از بس که ضعیفیم به یاد کمر او
جز مور دگر کس نسزد گور کن ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş