شمارهٔ ۲۲ - خواجه عماد فقیه فرماید
ن نظام قاری
0
Altın Yaprak
کسی بحضرت او ره نبرد وتنها نیست
جدانگشت زمانی زما و بی ما نیست
در جواب او
بحسن اطلس چرخی سپهر والانیست
مثال تافته خورشید عالم آرا نیست
ببقچه منگر کوتهی شد از والا
چو فت گل زچمن موسم تماشا نیست
چه میبری زره از چکمه دورو ما را
در ینمقام که ماییم زیر و بالا نیست
اگر ترا سرو پاییست در نظر دایم
مراز فکر سرو پا بهیچ پروا نیست
بآسمان قد دیبا اگر کشد والا
اگر نه در بر اطلس رخیست والا نیست
غرض زجامه والای شاهدی قاری
یقین بدان که درو غیر عرض کالا نیست
نگر بصوف کتان گو چه نقش میبازد
زهی دغل که حجابش ز روی کمخانیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş