شمارهٔ ۳۵ - خواجه حافظ فرماید
ن نظام قاری
0
Altın Yaprak
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
در جواب او
یکچند پنبه دانه به خاکش مقر شود
گردد به سعی زوده و دستار سر شود
دستارها دگر همه با گیوها رود
وین کبر و ناز جمله ز سرها به در شود
کرباس شال بین که میان توی صوف شد
یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
این سرکشی که در سرپوشی مصری است
کی دست کوتهم به میانش کمر شود
گویند برگ سبز شود اطلس بنفش
آری شود ولیک به خون جگر شود
ای صندلی که دولت رختست بر سرت
تن زن وگرنه بقچه کشان را خبر شود
باور مکن که جبه چو گفتی به بر تمام
بی مزد و کوی و پنبه و رو و آستر شود
قاری کس از قماش نگفته سخن ز تو
این راز سر به مهر به عالم سمر شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş