شمارهٔ ۱ - خواجه عماد فقیه فرماید
ن نظام قاری
0
Altın Yaprak
مگر فرشته رحمت درآمد از درما
که شد بهشت برین کلبه محقر ما
در جواب او
رسد بر اطلس زمرتبت سرما
گهی که شاهد والا در آید از درما
جهان که شست بصابون مهر جامه چرخ
چه رشک میبرد از رختهای گازر و ما
حصیر گفت بزیلو که نقش ماست کنون
که ظلل دولت خرگه فتاد بر سرما
دمی که رخت نفیسی در آوریم ببر
بدان که دلبر ما آندمست در برما
شدست حله ادریس را معطر جیب
بزیر دامن رخت از بخور مجمرما
فلک زمفرش خود خسقی شفق دارست
برای آستر صوف و حبراخضرما
گشای مخفی پیچیده جامه قاری
خطش بخوان قلمی گشته شرح دفتر ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş