شمارهٔ ۱۰۷
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
نغمه تا بود بدین نازکی آهنگ نداشت
ناله از جای دگر خورد به گوشم ورنه
مطرب این نغمه در آواز دف و چنگ نداشت
عشق تا دید مرا زار چنین زار ندید
شوق تا داشت مرا تنگ چنین تنگ نداشت
بود کج بینی ما باعث حرمان ورنه
هیچ وقت آینه حسن بتان زنگ نداشت
عشق را شیوه دگر گشته وگرنه زین پیش
داشت نیرنگ ولی این همه نیرنگ نداشت
از شکستن به نوا می رسدم دل ورنه
هرگز این شیشه چنین آرزوی سنگ نداشت
گر ز هم صحبتی ام یار کند ننگ چه غم
شکر لله که غم از ضحبت من ننگ نداشت
قدسی از روز ازل کز عدم آمد به وجود
از در صلح درآمد به کسی جنگ نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş