شمارهٔ ۱۴
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشت
در سرم آتش سودای تو سودا نگذاشت
با فسون سخنت دعوی اعجاز مسیح
بود حرفی لبت آن هم به مسیحا نگذاشت
آب یا رب ز که گیرد پس ازین ابر بهار
رشک چشم تر من آب به دریا نگذاشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş