شمارهٔ ۱۵۰
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
فکنده زخم دلم را به حالت بهبود
کسی مباد گرفتار چشم زخم حسود
فزونی غم از آسودگی ست بر دل من
نمی فزود غمم گر دلم نمی آسود
چراغ تیره ما هم به کار می آید
به چشم گمشدگان سرمه می نماید دود
از آن نگشته سر همتم چو گردون خم
که خوش نمای نباشد ز خم چو شیشه سجود
مبین ضعیفی کلکم که این سیاه زبان
چو شمع هرچه ز تن کاست بر زبان افزود
ز چشم مرغ چمن رفته خون دل چندان
که آشیان نشناسد ز چشم خون آلود
سواد شعر مرا خامه چون برد به بیاض
ز رشک آورد آب سیاه چشم حسود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş