شمارهٔ ۱۵۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
باز از مرغان دلم حرف سمندر می زند
پیک آهم شعله جای نامه بر سر می زند
با خیال روی شیرین هرکه گیرد خلوتی
روح فرهادش ز غیرت حلقه بر در می زند
شرح احوال اسیران سر بسر سوز دل است
نامه ما شعله در بال کبوتر می زند
دوش در بزمت حریفی از زبان شیشه گفت
می خورد خون دل ما هرکه ساغر می زند
چون به خلوت بینمش با کس که می میرم ز رشک
گر به گرد خانه اش روح الامین پر می زند
می شود چشمی و می گرید به حالش خون دل
در چمن هر گل که قدسی بی تو بر سر می زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş