شمارهٔ ۱۶۳
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
به کف عاشق چو گل خون دل خود را نگه دارد
برای روزی خود حاصل خود را نگه دارد
مگر لیلی گمان دارد که پیش افتاده از مجنون
که در هر گام صد جا محمل خود را نگه دارد
پس از عمری به بزم یار دل جا کرد و می ترسم
که نو دولت عجب گر منزل خود را نگه دارد
ز دل دادن به خوبان منع ما کردن بود ناخوش
اگر ناصح تواند گو دل خود را نگه دارد
ز تیغش دل به خون خویش بازی می کند شاید
دمی بهتر تماشا قاتل خود را نگه دارد
که خواهد سوختن ز افسردگان انجمن با او
گر از پروانه شمعی محفل خود را نگه دارد
ز غیرت تا به خون غلتند خلقی روز محشر هم
به خون آغشته قاتل بسمل خود را نگه دارد
جهان از نکته پردازان چو شد مفلس بگو قدسی
که طبعت نکته های مشکل خود را نگه دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş