شمارهٔ ۱۷۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
باز تیر ستمت رخنه گر جان که شد
دست بیداد تو مخصوص گریبان که شد
گشته تاریک مرا خانه دل حیرانم
که چراغ دل من شمع شبستان که شد
سر ز من تافت سوی غیر ببین کان سر زلف
رهزن دین که بود آفت ایمان که شد
ما ز گلزار خزان یافته پژمرده تریم
تا گل نازه ما زیب گلستان که شد
باز از دیده قدسی شده خونابه روان
تا دگر ریش دلش تازه ز حرمان که شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş