شمارهٔ ۱۷۹
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
شوق تا بود به این گرمی بازار نبود
بود بسیارم ازین پیش ضرورت اما
هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود
برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من
عشق کی بود که افسانه بازار نبود
عشقم آورد درین دایره روزی که هنوز
بر زبان ها سخن از نقطه و پرگار نبود
شوقم آن روز کهن بود که در کعبه و دیر
هیچ کس را خبر از سبحه و زنار نبود
از ازل گرد هوس بر دل قدسی ننشست
هرگز این آینه سیلی خور زنگار نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş