شمارهٔ ۱۸۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
حسن از نگه گرم خریدار نیاورد
پهلو به صبا می زند این حرف که گویم
با شانه که از زلف تو یک تار نیاورد
در خواب سر زلف تو بسیار گرفتم
جز خواب پریشان ثمری بار نیاورد
داغم که چرا جاذبه ناله بلبل
گل را به چمن از سر بازار نیاورد
از نرگس جادوگر او تا به مسیحا
صدبار خبر برد که یک بار نیاورد
قدسی نکنی شکوه ز سودای محبت
تسبیح که برد از تو که زنار نیارود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş