شمارهٔ ۲۲۰
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
پیراهن امید مرا بی تو کفن شد
شاید که کسی گوش کند ناله ما هم
بایست هم آواز به مرغان چمن شد
معموری منزل بود از صاحب منزل
هرجا که نشستیم دمی بیت حزن شد
افکند هما سایه ولی بر سر خاکم
شد تیرگی از جامه بختم چو کفن شد
بهبودی احوال دل از سعی فلک نیست
بر گلخن اگر عشق گذر کرد چمن شد
ما را نتوان گفت مسافر که به غربت
هرجا که نشستیم به باد تو وطن شد
زان دل نکنم چاک که بیرون نروی تو
کز نکهت زلف تو دلم رشک ختن شد
سودای دگر نیست میان خط و زلفش
هز فتنه که شد بر سر آن چاه ذقن شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş