شمارهٔ ۲۴
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
که چشم آینه مژگان کند قیاس مرا
چو غنچه تا به گریبان نهفته در مژه ام
فتاده کار به نظاره در لباس مرا
بنای عافیتم را بریز گو از هم
بود چه چشم ز گردون بداساس مرا
ز بدشگونی داغی که نیک خواهد شد
بود ز اختر بد بیشتر هراس مرا
ز رحم بر سر ره سبز کرده گردونم
که جور پا نرساند به زخم داس مرا
کمر که بسته به تاراج آشیانه جغد
درین خرابه کسی گو مدار پاس مرا
قدی به کینه من راست کرده گویی یافت
زبون تر از همه گردون کج پلاس مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş