شمارهٔ ۲۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
چو نمی کنی نگاهی به ستم مران خدا را
نکنی اگر نوازش مشکن دل گدا را
همه حیرتم که هرگز چو نبوده آشنایی
به جهان که گفته چندین سخنان آشنا را
چو شدی تمام خواهش چه زنی در اجابت
به دم فسرده هرگز نبود اثر دعا را
شده قاصد آنچنان کم به میان دوست داران
که ز مصر سوی کنعان نفتد گذر صبا را
نفسی ز من نگشتی دل نازک تو غافل
به تو گر خدای دادی دل مهربان ما را
ز طراوت جمالت به هزار دیده مرغان
نکنند فرق از هم به چمن گل و گیا را
غم عشق را به صد جان چو کنند بیع قدسی
ندهی ز دست ارزان گهر گران بها را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş