شمارهٔ ۳۲۹
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
دلم بهر قفس پرواز می کرد از چمن رفتم
فرو نگرفت در غربت دلم سوی وطن رفتم
به هجر و وصل این گلشن نکردم نوبر شادی
چو غنچه تنگدل زادم چو گل خونین کفن رفتم
ز خامی های من ای شمع اگر افسرده شد مجلس
تو بنشین با حریفان گرم کن صحبت که من رفتم
ملالی بود اگر از بودنم در خاطر یاران
بشارت باد ایشان را که من زین انجمن رفتم
به حسرت با لب خشک از کنار جوی برگشتم
ز گلشن ناامید از جلوه سرو و سمن رفتم
ندارد جز لب حسرت گزیدن بهره ای عاشق
به حسرت عمرها دنبال آن سیب ذقن رفتم
ندیدم در چمن آن گل که من می خواستم قدسی
بشارت باد مرغان چمن را کز چمن رفتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş