شمارهٔ ۴۰۰
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
دوش بر خاک درت عرض جبین می کردم
وز جبین درخور آن سجده گزین می کردم
گر خیال تو به آیینه گمان می بردم
در دل آینه چون عکس کمین می کردم
من چه دانم که مثنا نشود وصل تو کاش
روز اول نگه بازپسین می کردم
تهمت خرمی از هر دو جهان برمی خاست
گر به اندازه غم ناله حزین می کردم
گر نسیم سحری همره خویشم می برد
از سر زلف بتان غارت چین می کردم
عشق می گویم و رخساره به خون می شویم
عمرها خدمت دل بهر همین می کردم
نگرفتم ز لب نوش تو بوسی ای کاش
تازه کامی ز می عشق چنین می کردم
فال حسرت زدم و گشت اجابت شب دوش
کاش امروز دعایی به ازین می کردم
تا نگاهی نکند سوی تو پنهان از من
در پی دیده چو دل دوش کمین می کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş