شمارهٔ ۴۱
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
رغیرتم پوشیده از چشم بدان خوب مرا
داده جا در پرده دل طفل محجوب مرا
مدعی بر خویش می پیچد چو مکتوب از حسد
ناگرفت از دست قاصد یار مکتوب مرا
عکس رویش را زچشم آیینه دل جذب کرد
دل به دست دیده هم نگذاشت مطلوب مرا
شاید از آشفتگی های دلم یادش دهد
ای صبا آشفته تر کن زلف محبوب مرا
جز دل دیوانه با من هیچ کس همدم نبود
مانده ام تنها کجا بردید محبوب مرا
دل به جان آمد ز غم خواهد شد افغانش بلند
بیش ازین تاب صبوری نیست ایوب مرا
کی گشاید دور از آن رخ دل نظر بر هیچ کس
بسته عشق از غیر یوسف دیده یعقوب مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş