شمارهٔ ۴۱۲
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
شرط بود کفر و دین هر دو به هم داشتن
دل به صمد باختن رو به صنم داشتن
گر نبود عشق هم فرض بود مرد را
فال محبت زدن نیت غم داشتن
ظلم بود سینه را داشت ز افغان جدا
حیف بود دیده را دور ز نم داشتن
فال رهایی مزن زانکه نشان بدی ست
پای کشیدن ز گل دست ز غم داشتن
کیسه تهی خوشترم ورنه به اشکم رسد
هر مژه بر هم زدن حاصل یم داشتن
رند گدا کی کند ترک کلاه و عصا
لازمه خسروی ست چتر و علم داشتن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş