شمارهٔ ۴۲۸
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
در سینه دل غمین فتاده
خود گو چه کنم چنین فتاده
از کینه خلق در هراسم
زان چین که بر آستین فتاده
جز عشق بتان که گیردش دست
زاهد که به ننگ دین فتاده
بر گرد لبت بنفشه شد سبز
یا مور در انگبین فتاده
در کوی تو آفتاب از شوق
غش کرده و بر زمین فتاده
از دولت عشق سینه من
چون کوی تو دلنشین فتاده
پروانه طبیعت است قدسی
تا بر دل آتشین فتاده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş