شمارهٔ ۴۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
بددلی ام ز سایه اش فرض کند رقیب را
رتبه عشق بین که چون بر سر حرف دوستی
کودک بیسواد او مسخره کرد ادیب را
همچو بنفشه ننگرم هیچ طرف در این چمن
تا نرسد زمن غمی خاطر عندلیب را
لذت درد دوستی نیست نصیب بی غمان
دست هوس مگر درد پیرهن رقیب را
دل چو ز عشق خسته شد گرد شفا ازو بشو
عرض دوا چه می بری درد مگو طبیب را
قدسی اگر تو عاشقی یار تو در دل است و بس
هرزه متاز هر طرف چشم غلط نصیب را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş