شمارهٔ ۷۹
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
آنکه دایم می خراشد سینه ما ناخن است
خارخار سینه ما را مداوا ناخن است
زاهد و ترسا ز من هر یک به نوعی راضی اند
می گشایم عقده از هر رشته ای تا ناخن است
عشق اگر باشد کشد هر لاغری صد کوه غم
از گره بر رشته باکی نیست هرجا ناخن است
نیست ظاهر از برون زخم و درون صد جای ریش
استخوان در سینه احباب گویا ناخن است
می کند افغان ما آخر سرایت در دلی
می خراشد سینه ای گر ناخن ما ناخن است
نیم بسمل را علاج درد تیغ دیگری ست
با دلم زان پنجه غم را مدارا ناخن است
دیده ام را مانع نظاره آب دیده شد
موج دایم در خراش روی دریا ناخن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş