شمارهٔ ۱۴۹
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
این سنگ جز به لطف تو گوهر نمی شود
وین خاک جز به صنعت تو زر نمی شود
چون آفتاب روی تو برتافت بر جهان
آن سنگ خاک باد که گوهر نمی شود
آن پا شکسته خوش که بدین ره نمی رود
وان سر بریده به که در این سر نمی شود
لطفی بکن به کوری چشم عدو که گفت
کام دل حبیب میسر نمی شود
روز ازل به خامه حق بر جبین ما
نقشی نبشته اند که دیگر نمی شود
هر قسمتی به نام کسی برنبشته اند
آب خضر نصیب سکندر نمی شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş