شمارهٔ ۱۵
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
بحر اندیشه فرو برده بیک بار مرا
خیل انده زده ره بر دل افکار مرا
شب دوشینه باشکنجه اندیشه گذشت
نیز امروز باندیشه بمسپار مرا
سر ز اندیشه یکی کوه گران گشته و نیز
می نهی بر سر اندیشه تو دستار مرا
تو بیا تا رود اندیشه بسیار از دل
ور تو نایی کشد اندیشه بسیار مرا
تا نهم من سرو دستار پپای خم می
بنه اندر بکف آن ساغر سرشار مرا
ببر این خرقه و دستار بخمار که سخت
کرده این خرقه و دستار گرانبار مرا
اگر این خرقه و دستار ز تو نستانند
نیز بفروش بخمار بیکبار مرا
سخت آزرده ام از گردش گردون ای ترک
نیز چون گردش گردون تو میازار مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş