شمارهٔ ۱۹۲
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
خواجه در آرزوی عمر دراز
که رسد ناگهش زمانه فراز
ملک الموت گویدش در گوش
که فراز آمد آن زمان دراز
خسته گرددش هر دو دست قوی
بسته گرددش هر دو دیده باز
گویدش روز عیش رفت مبال
گویدش وقت طیش رفت مناز
که برفتت زمان جلوه و کبر
که برفتت زمان عشوه و ناز
نشود چاره ساز ناله و درد
نشود سودمند عجز و نیاز
رنج بردی و گرد کردی گنج
مکر روباه بود و صید گراز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş