شمارهٔ ۲۱۰
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
باز رسید از یمن نفخه زحمن عشق
باز دمید از چمن غنچه خندان عشق
جلوه گر آمد ز دور آتش مهر ظهور
منصعق آمد ز طور موسی عمران عشق
نفحه باد صبا زد بچمن مرحبا
رفت بشهر سبا مرغ سلیمان عشق
از دل جن و ملک رفت همه ریب و شک
تافت چوبر نه فلک جلوه انسان عشق
از کرم و فضل و داد داد مرا هر چه داد
تا ابد آباد باد خانه احسان عشق
عقل بدان کافری با همه مستکبری
چون زخودی شد بری گشت مسلمان عشق
شیخ مناجات شد قاضی حاجات شد
پیر خرابات شد طفل دبستان عشق
شد خرد یاوه پوی در طلب و جستجوی
بی سر و پا همچو گوی در خم چوکان عشق
خوب و خوش آینده باد خرم و فرخنده باد
زنده و پاینده باد دولت سلطان عشق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş