شمارهٔ ۳۴۴
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
رهم در بزم جان و دل تو دادی
رهایی نیز از آب و گل تو دادی
ز گرداب ضلالت زورقم را
چو غرقه شد ره ساحل تو دادی
بجز بیحاصلی از خرمن عمر
نبودم حاصلی حاصل تو دادی
بسوی محفل جانم تو بردی
می نابم در آن محفل تو دادی
عطاهای فزون از قابلیت
بدین ناچیز ناقابل تو دادی
بهر شام و سحر ذکر خدا را
فرا یاد دل غافل تو دادی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş