شمارهٔ ۱۲۰
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز
این هر دو را به پای یکی مرد فرد ریز
در صد هزار مصر عزیزی از آن تو راست
یوسف به دل غلام و زلیخا به جان کنیز
دنیا عجوزه ایست نیرزد نگاه را
آرد عروس کاوس و پرویز اگر جهیز
از جعد مشگبار تو خیزد مگر نسیم
که هر سحر عبیر فشانست و مشگ بیز
با ترک چشم مست تو ابرو بناز گفت
کندی مکن که تکیه گه تست تیغ تیز
برچیده مرغ همت ما دانه ها درشت
چون شد درشت دانه هم از ماست خورد و ریز
بر اعتدال قد تو از سرکشی سزد
تا سرو را بنشانی بپای خیز
از نور صبح ظلمت شب رفع شد ندیم
برخیز و می بریز که برخواست رستخیز
کاسد متاع حسن به عهد تو شد چنانک
صد یوسف و بشیر نیرزد به یک عزیز
حاجب به عین فقر مریز آبروی خویش
بر پای هر مخنث بی آبروی هیز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş