شمارهٔ ۱۲
م مجد همگر
0
Altın Yaprak
ای داده روزگار درت را به طوع بوس
وی کرده کردگار ترا شاه راستین
شش حرف التماس من است از سخای تو
کامروز هفت عضو رهی شد بدان رهین
هر شش نشانده ام به دو مصراع در دست
چون عهد تو ممهد و چون رای تو رزین
مجموع اوست پنج صد و بیست و هشت راست
گر خواهی از حساب جمل بشمر و ببین
حرف نخست دو دومش شش سوم دو سی
چارم چهار صد ده و پنجاه برگزین
سه حرف آن در آخر مصراع اول است
سه حرف دیگر آخر مصراع واپسین
گر جز ز حضرت تو کنم التماس آن
خلقم اگرچه نیست بدرند پوستین
بادا کلاه قدر ترا مهر و ماه ترک
بادا قبای ملک ترا زنگ و روم چین
بر پشت چرخ دامن اقبال تو کشان
وافشانده همت تو بر افلاک آستین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş