شمارهٔ ۲
م مجد همگر
0
Altın Yaprak
مرا جان سوخت از غم ترا دامن نمی سوزد
مرا دل خون شد و یک دم دلت بر من نمی سوزد
ز آه آتشین من که تابش خرمن مه سوخت
جوی در تو نمی گیرد ترا دامن نمی سوزد
عجب حالی گر از دردم تن خارا نمی نالد
بود نادر گر از دردم دل آهن نمی سوزد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş