شمارهٔ ۲۹
م مجد همگر
0
Altın Yaprak
قدر تیزی بازارت ندارد
قدر تدبیر کردارت ندارد
بدان مژگان تیز ناوک انداز
فلک خفتان پیکارت ندارد
بدین کاری که داری در سر امروز
جهان برگ سر و کارت ندارد
اگرچه آفتات آمد همه نور
فروغ و زیب رخسارت ندارد
وگرچه ماه دارد چهره خوب
حلاوتهای گفتارت ندارد
وگرچه باده لعل است صافی
صفای لعل دربارت ندارد
وگرچه سرو دارد قامتی چست
لطافت های رفتارت ندارد
چه دلها ماند اندر حلقه عشق
که آن زلف زره وارت ندارد
چه خونهای جگر در دام عشوه
که آن خوی جگر خوارت ندارد
مجو آزار من کز هیچ رویی
دل من روی آزارت ندارد
دمی بر زاری من رحمت آور
که تا ایزد چو من زارت ندارد
وگر تیمار کار من نداری
علاء الدوله تیمارت ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş