شمارهٔ ۳
م مجد همگر
0
Altın Yaprak
که گفت پرده برافکن ز روی مرد افکن
که شد بریده ترنج و کف جهان از زن
زبان یوسف اگر در نریختی به سخن
به لعل چشم زلیخا نگشتی آبستن
چه خار بود که در دامن دلی آویخت
که شد دریده گل باغ حسن را دامن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş