شمارهٔ ۳۰
س سید حسن غزنوی
0
Altın Yaprak
که بود جان که نه در بند وفای تو بود
چه کند دل که نه خرسند جفای تو بود
سر ادبار من ار هست مرا شاید از آنک
دیده آنجا نهد اقبال که پای تو بود
در هوای تو شدم ذره زرین آری
ذره زرین بود آنجا که هوای تو بود
گر رضای تو در آن است که من خاک شوم
خاک بر تارکم آنجا که رضای تو بود
رو که خورشید نهد روی چو سایه بر خاک
پیش قصری که درو عکس ضیای تو بود
جای میسازمت اندر دل و میخواهم عذر
کای بت آتشکده تنگ نه جای تو بود
تو دریغی به حسن بهر چه زیرا که مهی
مجلس چون فلک شاه سزای تو بود
شاه بهرام شه آن شاه که گفتش سعدین
هر قرانی که کنم آن ز برای تو بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş