بخش ۵۲ - حکایت به طریق تمثیل
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
کرکسی ژاژخای بی معنی
با همایی فتاد در دعوی
گفت کم نیست از تو پایه من
زان که مقدار توست سایه من
عاقلی گفتش ای فرومایه
نیست آن سایه همچو این سایه
هر که در سایه همای بود
نام او سایه خدای بود
وان که در سایه تو راه کند
بر سر خود جهان سیاه کند
بر تن توست چون پر و بالی
در خور اوست فر و اقبالی
ماجرای حسود و قصه ما
راست مانند کرکس ست و هما
وه چه گفتم تمام لاف ست این
سر به سر دعوی گزاف ست این
من هم از حاسدان چرا گفتم
چون بدند از بدان چرا گفتم
چند ازین گونه در خروش شوم
کاشکی بعد ازین خموش شوم
هین زبان را به عذر باز کنم
رو به درگاه بی نیاز کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş