بخش ۳۲ - وصف غزال کوهی
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
در صف آهوان غزالی بود
کش عجب نازنین جمالی بود
عالم از بوی نافه اش مشکین
پیش او آهوی ختن مسکین
شوخ چشمی به غمزه شعبده باز
چشم شوخش تمام عشوه و ناز
گویی آن چشم شوخ در بازی
شوخ چشمی ست در نظربازی
گرچه بودند آهوان خیلی
بد گدا را به سوی او میلی
هر دم از مژه جای او می رفت
هر نفس در هوای او می گفت
چشم او چشم شاه را مانند
آن بلای سیاه را مانند
نافه ی او که مشک چین دارد
بوی آن زلف عنبرین دارد
نفسش مشک بار می آید
زان نفس بوی یار می آید
من سگ آهویی که هر نفسی
خوش دلم می کند به یاد کسی
چون مرا نیست رنگی از رویش
لاجرم شادمانم از بویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş