شمارهٔ ۱۱۷
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
گر برون می آید آن بی رحم زارم می کشد
ور نمی آید به درد انتظارم می کشد
گر معاذ الله نباشد دولت دیدار او
محنت هجران به اندک روزگارم می کشد
ای که گویی بر سر آن کوی خواهی کشته شد
راضیم بالله اگر دانم که یارم می کشد
هرگه امسالش عتاب آلوده می بینم به خود
یاد آن مسکین نوازی های پارم می کشد
چون برون آید کله کج کرده دامن بر زده
دیدن جولان آن چابک سوارم می کشد
ساقیا امشب که مستم لطف کن خونم بریز
ور نه چون فردا شود رنج خمارم می کشد
زیر بار غم هلالی کار من جان کندنست
وه که آخر محنت این کار و بارم می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş