شمارهٔ ۱۲
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را
گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را
چشم ناپاک بر آنچهره دریغست دریغ
دیده پاک من اولیست تماشایش را
ناز میبارد از آن سرو سهی سر تا پا
این چه نازست بنازم قد و بالایش را
خواهم از جامه جان خلعت آن سرو روان
تا در آغوش کشم قامت رعنایش را
جای او دیده خونبار شد ای اشک برو
هر دم از خون دل آغشته مکن جایش را
هیچ کس دل بخریداری یاری ندهد
که بهم بر نزند حسن تو سودایش را
زان دو لب هست تمنای هلالی سخنی
کاش گویی که بر آرند تمنایش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş