شمارهٔ ۱۵۱
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود
جز دل سخت تو خون شد همه دلها ز غمم
دل مگر سنگ بود کز غم من خون نشود
این که با ما ستمت کم نشود باکی نیست
کوشش ما همه اینست که افزون نشود
گر بسر منزل لیلی گذری جلوه کنان
نیست ممکن که ترا بیند و مجنون نشود
بسکه در ناله ام از گردش گردون همه شب
هیچ شب نیست دو صد ناله بگردون نشود
گفته ای خون تو ریزم چه سعادت به ازین
نیت خیر تو یارب که دگرگون نشود
واعظا ترک هلالی کن و افسانه مخوان
کشته عشق بتان زنده بافسون نشود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş