شمارهٔ ۲۱۶
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
خوبان اگر چه هر طرفی می کشند صف
تو در میان جان منی جمله بر طرف
حالا بپای بوس خیالت مشرفم
گر دولت وصال تو یابم زهی شرف
دور از تو نوبهار جوانی بباد رفت
عمر چنان عزیز چرا شد چنین تلف
چشمت مرا نشانه پیکان غمزه ساخت
وه چون کنم که تیر بلا را شدم هدف
از دیده طفل اشک جدا شد دریغ ازو
آه آن در یتیم کجا رفت ازین صدف
ره میزنند و عربده آهنگ میکنند
با ما ببین که در چه مقامند چنگ و دف
کوته مباد دست هلالی ز دامنت
کس دامن وصال ترا چون دهد ز کف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş