شمارهٔ ۲۶۲
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
بهار میرسد اما بهار را چه کنم
چو نیست گلرخ من لاله زار را چه کنم
باختیار توانم که راز نگشایم
فغان و ناله بی اختیار را چه کنم
اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست
سیاه رویی شبهای تار را چه کنم
قرار عاشق بیدل بصبر باشد و بس
چو صبر نیست دل بی قرار را چه کنم
گرفتم این که شب از می دمی بیاسایم
علی الصباح بلای خمار را چه کنم
هلالی این همه غم را توان کشید ولی
غم غریبی و هجران یار را چه کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş