شمارهٔ ۳۰۸
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
ساخت ظاهر درد دل را اشک و رنگ زرد من
تا بکی از عشق او جور و جفا خواهم کشید
ای رفیقان سوخت دیگر جان غم پرورد من
گرچه دور از آستان دوست گشتم خاک راه
کاش روزی باد در کویش رساند گرد من
آتش عشق تو در جان من شیدا فتاد
شد مدد با آتش عشق تو آه سرد من
چون هلالی در غم عشق بتان سنگدل
محنت و اندوه خوبان برد خواب و خورد من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş