شمارهٔ ۳۸۵
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
گفتی بگو که بنده فرمان کیستی
ما بنده توایم تو سلطان کیستی
جان میدهد ز بهر تو خلقی بهر طرف
آیا ازین میانه تو جانان کیستی
ای گنج حسن با تو چه حاجت بیان شوق
هم خود بگو که در دل ویران کیستی
می بینمت که بر سر ناز و کرشمه ای
تا باز در کمین دل و جان کیستی
ما از غمت هلاک و تو با غیر هم نفس
بنگر کجاست درد و تو درمان کیستی
دور از رخ تو روز هلالی سیاه شد
تا خود تو آفتاب درخشان کیستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş