شمارهٔ ۴۰۴
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی
گه گهی با عاشق خود یار بودی کاشکی
چون توان گفتن که جورت کاش بودی اندکی
اندکی بود این قدر بسیار بودی کاشکی
ذره را فی الجمله قدری هست پیش آفتاب
قدر من پیشت همان مقدار بودی کاشکی
هر گل از روی تو یادم داد و آتش زد بدل
این همه گلها که دیدم خار بودی کاشکی
یار دوش آمد ببالین من و من بی خبر
بخت خواب آلود من بیدار بودی کاشکی
دی بدیواری فگندی سایه من مردم ز رشک
قالب من خاک آن دیوار بودی کاشکی
رفتی و درد هلالی همچنان ناگفته ماند
عاشقان را قوت گفتار بودی کاشکی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş