شمارهٔ ۶۲
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
دل های مردمان به نشاط جهان خوش است
در دل مرا غمی ست که خاطر به آن خوش است
چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش
سگ بهتر از کسی که به این استخوان خوش است
خوش نیست چشم مردم بیگانه جای یار
چون یار من پری ست ز مردم نهان خوش است
از درد ناله کردم و درمان من نکرد
گویا دلش به درد من ناتوان خوش است
سلطان ملک هستی باشد خیال دوست
این سلطنت به کشور ما جاودان خوش است
ناصح عمارت دل ویران ما مکن
بگذار تا خراب شود کآنچنان خوش است
بر آستان یار هلالی نهاد سر
او را سر نیاز بر این آستان خوش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş